آقابیا...
عاقبت یک روز مغرب محو مشرق می شود
عاقبت غربی ترین دل نیز عاشق می شود
شرط می بندم زمانی که نه زود است و نه دیر
مهربانی حاکم کل مناطق می شود
کسی می تواند در شب عملیات از سیم خارداردشمن ردبشودکه به سیم خاردار نفسش گیرنکرده باشد.شهیدچیت سازان
عاقبت یک روز مغرب محو مشرق می شود
عاقبت غربی ترین دل نیز عاشق می شود
شرط می بندم زمانی که نه زود است و نه دیر
مهربانی حاکم کل مناطق می شود
خداوندا! اين تو هستي كه قلبم را مالامال از عشق به راهت، اسلامت، نظامت و ولايتت قرار دادي. خدايا! تو خود ميداني كه همواره آماده بودهام آنچه را كه تو خود به من دادي، در راه عشقي كه به راهت دارم، نثار كنم. اگر اين نبود، آن هم خواست تو بود. پروردگارا! رفتن در دست تو است؛ من نميدانم چه موقع خواهم رفت ولي ميدانم كه از تو بايد بخواهم مرا در ركاب امام زمانم قرار دهي و آن قدر با دشمنان قسمخوردهات بجنگم تا به فيض شهادت برسم. از پدر و مادرم كه حق بزرگي بر گردنم دارند، ميخواهم كه مرا ببخشند؛ من نيز همواره برايشان دعا كردهام كه عاقبت به خير شوند. از همسر گرامي و فداكار و فرزندانم ميخواهم كه مرا ببخشند كه كمتر توانستهام به آنها برسم و بيشتر ميخواهم وقف راهي باشم كه خداوند متعال به امت زمان ما عطا فرموده است. آنچه از دنيا برايم باقي ميماند، حق است كه در اختيار همسرم قرار گيرد. از همه آنهايي كه از من بد ديدهاند، ميخواهم كه مرا به بزرگي خودشان ببخشند و بالاخره از مردان مخلص خودم به ويژه حاج آقا امير رنجبر نيكدل، استدعا دارم در غياب من به امور حساب و كتاب من برسند و با برادران ديگر چون جناب سرهنگ حاج آقا آذريون و تيمسار حاج آقا آراسته در اين باب، تشريك مساعي نمايند. خداوندا! ولي امرت حضرت آيتالله خامنهاي را تا ظهور حضرت مهدي (عج) زنده، پاينده و موفق بدار. آمين يا رب العالمين.

کرمانشاه بودیم. طلبه*های جوان آمده بودند برای بازدید از جبهه. 30-20 نفری بودند. شب که خوابیده بودیم، دو ـ سه نفر بیدارم کردند و شروع کردند به پرسیدن سوال*های مسخره و الکی. مثلاً می*گفتند: «آبی چه رنگیه؟».![]()
عصبی شده بودم. گفتند: «بابا بی خیال، تو که بیدار شدی، حرص نخور بیا بریم یکی دیگه رو بیدار کنیم».
دیدم بد هم نمی*گویند! خلاصه همین*طوری سی نفر را بیدار کردیم! حالا نصفه شبی جماعتی بیدار شده*ایم و همه*مان دنبال شلوغ کاری هستیم. قرار شد یک نفر خودش را به مردن بزند و بقیه در محوطه قرارگاه تشییعش کنند!
فوری پارچه سفیدی انداختیم روی محمدرضا و قول گرفتیم که تحت هر شرایطی خودش را نگه دارد.
گذاشتیمش روی دوش بچه*ها و راه افتادیم. گریه و زاری. یکی می*گفت: «ممد رضا! نامرد! چرا تنها رفتی؟».
یکی می*گفت: «تو قرار نبود شهید شی».
دیگری داد می*زد: «شهیده دیگه چی میگی؟ مگه تو جبهه نمرده؟».
یکی عربده می*کشید. یکی غش می*کرد!
در مسیر، بقیه بچه*ها هم اضافه می*شدند و چون از قضیه با خبر نبودند واقعاً گریه و شیون راه می*انداختند! گفتیم برویم سمت اتاق طلبه*ها! جنازه را بردیم داخل اتاق.
این بندگان خدا که فکر می*کردند قضیه جدیه، رفتند وضو گرفتند و نشستند به قرآن خواندن بالای سر میت!
در همین بین من به یکی از بچه*ها گفتم: «برو خودت را روی محمدرضا بینداز و یک نیشگون محکم بگیر.».
رفت گریه کنان پرید روی محمدرضا و گفت: «محمدرضا! این قرارمون نبود! منم می*خوام باهات بیام!».
بعد نیشگونی گرفت که محمدرضا از جا پرید و چنان جیغی کشید که هفت هشت نفر از این بچه ها از حال رفتند!
ما هم قاه قاه می*خندیدیم. خلاصه آن شب با اینکه تنبیه سختی شدیم ولی حسابی خندیدیم.
.
ان بنده خدا خوشحال رفته بود پیش بچه های مخابرات و گفته بود که فرمانده لشکر گفته بیا خواهر منو بگیر! بچه های مخابرات مرده بودنند از خنده ! پرسیده بود :چرا می خندید؟ خودش گفته بیا خواستگاری خواهر من !که جواب می شنود :اقا مهدی سه تا خواهر داره ،دو تاشون ازدواج کردند،یکیشون هم یکی دو ماهشونه.


در خرداد هزار و سیصد و چهل در خانوادهای مذهبیدیده به جهان گشود. پس از تحصیلات ابتدایی همراه پدرش خدمت مقاممعظم رهبری در مسجد امام حسن مجتبی میرسند و ایشانمیفرمایند: «اگر محمود دروس کلاسیک را به اتمام برساند و سپس بهدروس حوزوی بپردازد بهتر است.» پس از آن در مدرسه راهنمایی«غزنوی»، ثبت نام و به ادامه تحصیل مشغول شد. بر اثر شرکت در جلسات علمای مبارزی همچون شهید هاشمینژاد وشهید کامیاب، تفکر مبارزاتی او شکل میگیرد و با شروع تظاهرات خیابانیدر سال 1357 در راهپیماییها تا مرز شهادت پیش میرود. با تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی عضویت در این نهاد مقدس رابرمیگزیند و پس از گذراندن دورهی آموزش، به عنوان مربی تاکتیک پادگانامام رضا انتخاب گردید.
همزمان با عزیمت حضرت امام به جماران، به عنوان سرپرست یکگروه بیست نفره جهت حفاظت از بیت امام، به تهران اعزام میشود. با شروع جنگ تحمیلی، وارد عرصهی نبرد با ضدانقلاب داخلی شده ودر بدو ورود به سقّز، مسؤولیت خطیر گروه اسکورت را بر عهده گرفته و بااتّخاذ تاکتیکهای هجومی و چریکی به عنوان اولین فرد، عملیاتضدکمین را علیه ضدانقلاب در کردستان طراحی و اجرا و در مدتی اندک،وضعیت نبرد در شهر سقّز و حومهی آن را به نفع نیروهای خودی تغییر داد. وی در سمت فرماندهی عملیات سپاه سقّز، با اجرای عملیاتهایچریکی، دشمنی را که بر شهر سیطره یافته بود، آوارهی کوهها نمود. همزمان با تشکیل تیپ ویژهی شهدا توسط سرداران شهیدمحمدبروجردی و ناصر کاظمی، محمود به عنوان مسؤول عملیات تیپمعرفی گردید و ضربات مهلکی را بر پیکر ضدانقلاب وارد ساخت. با تعیینمبلغ هنگفتی به عنوان جایزه برای به شهادت رساندن کاوه از سوی دشمننام محمود کاوه، بر سر زبانها افتاد. آزادسازی شهر بوکان و سپس جادهی مهم و حیاتی پیرانشهر سردشت،از جمله عملیاتهای گستردهای است که با فرماندهی و جانفشانی او انجامگرفت. با شهادت شهیدان کاظمی، گنجیزاده و بروجردی، سکان فرماندهیتیپ ویژهی شهدا در سال هزار و سیصد و شصت ودو به او سپرده شد. در همین سال علاوه بر نبرد با ضدانقلاب، اقدام به انجام عملیاتهایبرون مرزی والفجر دو وسی و چهار نموده و مناطق مهمی از میهن اسلامی را آزادساخت. با حاکم شدن آرامش و امنیت بر کردستان، تلاش خود را معطوفمبارزه با ارتش عراق نمود و در عملیاتهای بدر، قادر، والفجرو کربلایصحنههای غرور آفرینی را آفرید. آخرین مجروحیت وی در تک حاج عمران بود که در یک نبرد تن به تنبا دشمن بعثی ترکش نارنجک به سرش اصابت کرد. محمود کاوه در یازدهم شهریور ماه 1365 در سن 25 سالگی، هنگامیکه به منظور تصرف ارتفاعات مهم 2519، پیشاپیش رزمندگان اسلام درحرکت بود، در اثر اصابت ترکش خمپاره، به فیض عظیم شهادت نایل آمد
گرفته شده از وبلاگ شهداي دفاع مقدس
مردها را دیدم ،مثل زن بودند
زن ها را دیدم مثل مرد
نه به اسم که پی مصداق گردی
نه ، آنچه من دیدم تو ندیدی
شرم را دیدم کوله بربسته
دست خالی ، دست بسته
حیا را دیدم
چادر روز را شب می پوشید
ونور را که به جای نور ظلمت می خواست
دخترانی رادیدم ، خدا را نمی دانند
جلوه می دهند و ظاهر را شعور می دانند
لب را به جای ذکر
خون مالی خوک می دانند
وچشم را فرصت دیدار گناه
گوش را ترقه ی صوت فنا
و شکم را مرکز اعماق هوا
موهاشان کوهانی است
باطنشان ، جلوه گری بی دینی است
پسرانی را در شهر دیدم
بی خبری
حجب وحیا بی معنی است
ابروان را زه کمان می گیرند
وتیر را پی شلیک هدف می خوانند
غمضه می آیند
ولباس زن را در خیابان می پوشند
راستی چه بی خبری است
حجاب يك امر ضروري نمي باشد بلكه فقط يك عادت است وبه مرور زمان از بين مي رود وعمل نكردن به آن ضرري به دين نمي رساند . درصورتي كه طبق آيات وروايات حجاب برهر مسلماني واجب است ودر اديان گذشته نيز واجب بوده است:
چرا که خداوند در قرآن کریم میفرماید: «ای پیامبر به زنان و دختران خود و زنان مومنان بگو که خویشتن را به چادر فرو پوشند که این برای اینکه آنها شناخته شوند تا از تعرض و جسارت آزار نکشند بر آنان بسیار بهتر است و خدا آمرزنده و مهربان است»
و همچنین خداوند متعال میفرماید: «زنان را باکی نیست که نزد پدران و فرزندان و برادران و برادرزادگان و خواهرزادگان و زنان مسلمان و کنیزان ملکی خود بیحجاب درآیند. از خدا بترسید که او بر همه چیز گواه است این دو آیه نشان دهنده این است که حجاب واجب است و مخصوص زنان پیامبر نبوده است(زيراآنان مي گويند حجاب مخصوص زنان پيامبران بوده است) بلکه همه مسلمانان مکلف به انجام آن میباشند و در هیچ زمان و موقعیت و مکانی نسخ نمیشود.
و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:«در آخرالزمان از میان امت من زنانی خواهند آمد که پوشش دارند اما برهنهاند و بر سرهایشان برآمدگی مانند کوهان شتر خراسانی وجود دارد،... پس آنان را لعنت کنید که ملعونند»
اما براستی آیا حجاب سبب وقار و امنیت زنان نمیشود و بین آنها و زنان آلوده و معصیتکار فرق نمیگذارد بله چنین است چرا که حتی زنان چین و ژاپن که بعضا مسلمان هم نیستند به لباسهای سنتی و پوششدار رو آوردهاند و میگویند این پوشش به ما وقار و امنیت میدهد و دیگر به چشم، جنس و کالا، به ما نگاه نمیشود
پس چرا کسی که ادعای نبوت و امامت و خدائی دارد مردم را به چنین منجلابی دعوت میکند؟ آیا این خود دلیل دروغگوئی آنها نیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اما اینبار در ویژه نامه ی جدید (سحری.) که به مناسبت ماه رمضان تهیه شده ! اولین صدایی که از مولتی مدیای تهیه شده ، بگوش میرسد ، صدای ربنای جناب خس و خاشاک آدمی را بفکر می اندازد!
صدای ربنای کسی که بیشتر شهرت و ثروتش را از همین نظام گرفت و حالا مدعیست که با نظام کاری نداشته!
ربنای کسی که در جشن ابتذال هنر شیراز خواند و مدعی مخالفت با ابتذال در هنر بود !!!

ربنای کسی که از اینکه صدایش را در صحنه ی ورود امام از پاریس گذاشتند شاکی بود !
ربنای کسی که گفت: سرودهایی که خوانده بهویژه سرود ایران، ای سرای امید متعلق به سالهای ۱۳۵۷ و ۱۳۵۸ بوده و هیچ ارتباطی با شرایط کنونی ندارد!!!! ( میهن دوستیش تاریخ مصرف داشت )
ربنای کسی که صدا وسیمای میهنش را کسر شآن خود میداند ، اما برای سیمای وزارت حارجه ی انگلیس و آمریکا ( دشمنان خونی ایران زمین ) شو من میشود !
ربنای کسی که ربنا را نخواند که اصلا پخش شود ! دوست نداشت مردم بدانند که او ربنا را خوانده!! اما بعد که دید بین مردم این اثر گرفته ، ناگهان پزش را داد!!
ربنای کسی که کشته شدن چندجوان فریب خورده را در آتش فتنه دید و کشته شدن حدود سیصد هزار نفر را در این سی سال ندید!
ربنای کسی که حاضر بود در برنامه های موسیقی طاغوت بخواند ، اما در برنامه های موسیقی پاک و بی آلایش بعد از انقلاب نخواند!
ربنای کسی که خود، زخم خوردگان از انقلاب و فراریان حارج نشین را مردم میداند و بقیه مردم را نمی بیند!
ربنای کسی که با پزی دلسوزانه و با سروصدای زیاد برای بم خواند و بعد از این سالها به کسی توضیحی نداد که پول کنسرت های خیریه اش را کجای بم صرف کرده!!!
ربنای کسی که مدتی پیش به بیبیسی ( دشمن دیرینه ی ایران زمین ) گفته بود : هربار که صدای خود را از صدا و سیمای ایران میشنوم احساس شرم میکنم و بدنم میلرزد!!
ربنای کسی که پس از سالها نارضایتی حالا - که دیده دیگر صدا وسیما برای ناز کردنش تره خورد نمی کند - میگوید : " ربنا متعلق به مردم است!!! و صدا و سیما حق ندارد این اثر را از مردم بگیرد!!! "
ربنای کسی که ربنایش را برای مردم و خطاب به مردم خوانده نه برای خدا !!!!
ربنای کسی که " وانصرنا علی القوم الکافرین" میخواند و خودش برای رسانه های کفار خوش رقصی کرد و " ناصر کفار " شده !!
ربنای کسی که به ربنای خودش هم عمل نکرد !!
.......................
کمیل از بانگ زیبای قاری قرآن ناشناس آنچنان دگرگون شد که با خود گفت: ای کاش مویی بر بدن این قاری می شدم و صدای قرآن او را می شنیدم!
حضرت علی (علیه السلام) از دگرگونی حال کمیل به خاطر آن صدای پرسوز و گداز آکاه شد و به او فرمود:
ای
کمیل! صدای پراندوه این قاری تو را حیران و شگفت زده نکند؛ چرا که او از
دوزخیان است و بعد از مدتی راز این سخن را به تو خواهم گفت.
جنگ نهروان پیش آمد.
در این جنگ کسانی که با قرآن سر و کار داشتند علی علیه السلام را کافر خواندند و با او به جنگ برخاستند.
در پایان جنگ علی (علیه السلام) متوجه
کمیل شد، ناگهان نوک شمشیرش را بر سر یکی از هلاک شدگان فرود آورد و
فرمود: ای کمیل! آن کسی که در آن نیمه شب قرآن را با آن سوز و گداز می
خواند همین شخص است...
نقد صوفی نه همه صافی و بی غش باشد
ای بســـــــا خرقه که مستوجب آتش باشد
هربار که به منطقه میرفت، چهار پنج ماه طول میکشید تا دوباره سری به خانه بزند. هر دو سه هفته یک بار هم تلفن میزد و حال و احوالمان را میپرسید. وقتی زنگ میزد، میپرسیدم: «نمیآیی شهرضا؟»
میگفت: «نه، فعلاً کار دارم؛ انشاءالله چند روز دیگر میآیم.»
و این چند روز، گاهی شش ماه طول میکشید.
یک بار که آمده بود شهرضا، گفتم: «بیا اینجا یک خانه برایت بخریم و همینجا زندگیت را سر و سامان بده.»
گفت: «ننه! حرف این چیزها را نزن. دنیا هیچ ارزشی ندارد.»
گفتم: «آخر این کار درستی است که دایم زن و بچههایت را از این طرف به آن طرف میکشی؟»
گفت: «ننه جان! شما غصه مرا نخور. خانه من عقب ماشینم است.»
پرسیدم: «یعنی چه، خانهات عقب ماشینت است.»
گفت: «جدی میگویم، اگر باور نمیکنی بیا ببین.»
همراهش
رفتم. در عقب ماشین را باز کرد. وسایل مختصری را توی صندوق عقب ماشین چیده
بود: سه تا کاسه، سه تابشقاب، سه تا قاشق، یک سفره پلاستیکی کوچک,دو قوطی
شیرخشک برای بچه و یک سری خرده ریز دیگر.
گفت: «این هم خانه. میبینی که خیلی هم راحت است.»
گفتم: «آخه اینطوری که نمیشود.»
گفت: «دنیا را گذاشتهام برای دنیادارها، خانه هم باشد برای خانهدارها.»
* مادر شهید
وقف وصف تو شدم گرچه نيابم به شمار
وصف آن خال سياه وطلب چشم خمار
اين همه شان وكمال وصفت حسن وجمال
چه بگويم كه چو يك نقطه بود از پرگار
نتوان مور كشد بارسليمان بردوش
ليك در حد بضاعف كشم اين بار چودار
صورت وسير اللهي تو درك نشد
بي مثل چون تو تواند بكند وصف نگار
نه من اندازه ي آنم كه زتو دم بزنم
نه تو وابسته به مدح چومني اي دلدار
هر زمان باتونشينم به سخن آرامم
واي زآن دم كه دهم عمر به ذكر اغيار
نگران توام اي خيمه نشين صحرا
خيمه فاطميه چون تو زدم در بازار
گريه ات گريه ما،نوحه ي تو،نوحه ماست
باتو ماسينه زنانيم هم آوا اي يار
دوستي با توعجب حال وهوايي دارد
تا ابد از تو بگوييم بخدا ليل نهار.

ای یاد تو شورافکن و پیغام تو پر جوش
آوای تو نجوای هزاران لب خاموش
آنجا که تو رخساره نمایی همه چشمند
وانجا که سخن ساز کنی جمله جهان گوش
در سینه ترا گر نه غم خلق جهانست
از نای تو شکوای قرون از چه زند جوش
فریاد تو ویران گر بنیان نفاق است
ای پرچم توحید ترا زیب بر و دوش
بانک تو خروشی است ملامت گر تاریخ
برخاسته از نای هزاران لب خاموش
بد خواه تو حشر سرافکنده خویش است
همراه تو با عزت و اکرام هم آغوش
تا بر ورق دهر نشیند سخن عشق
هرگز نکند یاد ترا خلق فراموش
پاس تو نگهدارد و جاه تو شناسد
سلام.
حلول ماه مبارک رمضان را به شما بازدیدکننده های وبلاگم تبریک می گویم.
امیدکه دراین ماه پرفیض به خدا نزدیک تر شوید.
التماس دعا.
برای شادی روح شهدا صلوات بفرستید.

اجتماع عظیم منتظران
لبیک یا مهدی
گفتم شبی به مهدی، اذن نگاه خواهم گفتا که من هم از تو، ترک گناه خواهم
ای عدالت گستر گیتی بیا ، ما سپاهیان مشرق زمین ، آماده جانبازی در رکاب توییم .
عاشقان و منتظران ، هرگاه در امتهای پیشین آمدن پیامبری بر اثر گناهان زیاد به تاخیر می افتاد ، مردم در اجتماعاتی با توبه و استغفار تعجیل آمدن رهبر الهی را طلب نموده و معمولا با لطف الهی آمدن پیامبرشان به تعجیل می افتاد ، بر این اساس جمعی از جانبازان و سایر ایثارگران و امت حزب الله اعم از زائر و مجاور در نیمه شعبان که روز استجابت دعاست ، در «اجتماع عظیمی» بطرف حرم مطهر حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام حرکت کرده و با ابراز دلتنگی خویش پایان انتظار را طلب خواهیم نمود .
وعدگاه منتظران، روز نیمه شعبان
ساعت 8/30صبح / خیابان امام رضا(علیه السلام) میدان بسیج(فلکه برق)/ به طرف حرم مطهر ستاد مردمی پیروان ولایت، منتظران ظهور
بسم الله الرحمن الرحیم
در این لحظات آخر عمر سر تا پا گناه و پشیمانی وصیت خود را می نویسم و علم کامل دارم
که در این ماموریت شهادت ، جان به پروردگار بزرگ باید تسلیم نمایم انشاالله که
خداوند متعال با رحمت و بزرگواری خود گناهان بیشمار
این بندة خطاکار را ببخشند .
وصیت به احسان و آسیه عزیز
1 ) انشاالله وقتی به سنی رسیدید که توانستید این وصایا را درک نمائید هر چند روز یکبار این وصیتنامه را بخوانید.
2
) شناخت کامل در حد استطاعت خود از خداوند متعال پیدا نمائید در پی اصول
اعتقادی تحقیق و مطالعه نمائید و تفکر زیاد نمائید تا به اصول اعتقادی
یقین کامل داشته باشید .
3 ) احکام اسلامی را (فروع دین ) با تعبد کامل و بطور دقیق و با معنی بجا آورید .
4
) آشنایی کامل با قرآن کریم که عزتبخش شما در این دنیای سرتا پا گناه
خواهد بود داشته و در آیات آن تفکر زیاد بنمائید و با صوت خواندن قرآن را
فرا گیرید .
5 ) از راحت طلبی و بدست آوردن روزی بطور ساده دوری نمائید . دائم باید فردی پرتلاش و خستگی ناپذیر باشید .
6
) یقین بدانید تنها اعمال شما که مورد رضایت خداوند متعال قرار خواهد
گرفت اعمالی است که تحت ولایت الهی و رسولش و امامش باشد بنابراین در هر
زمان و هر موقعیت همت به اعمالی بگمارید که مورد تائید رهبری و امامت باشد
.
7 ) به کسب علم و آگاهی و شناخت در تاریخ اسلام و تاریخ انقلابات اسلامی اهمیت زیاد قائل شوید .
8
) قدر این انقلاب اسلامی را بدانید و مدام در جهت تحکیم مبانی جمهوری
اسلامی کوشا باشید و زندگی خودرا صرف تحکیم پایه های این جمهوری قرار دهید
.
9 ) به اخلاقیات اسلام اهمیت زیاد قائل شده و آن را کسب و عمل نمائید .
10 ) در جماعات و مراسم به خصوص نماز جمعه ، دعای کمیل و توسل ومجالس بزرگداشت شهداء مرتب شرکت نمائید .
11 ) رساله امام را دقیق خوانده و مو به مو عمل نمائید .
12
) حق مادرتان را نگهدارید و قدرش را بدانید و احترام و احسان به مادرتان
را به عنوان تکلیف دانسته و خود را عصای دست ایشان نمائید .
13 ) در
زندگیتان همواره آزاده باشید و هیچ چیز غیر از خدا و آنچه خدائی است دل
نبندید و بدانید که دنیا زودگذر و فانی است ، فریب زرق و برق دنیا را
نخورید .
14 ) برحذر باشید از وسوسه های نفس و مدام به یاد خدا باشید تا از شر نفس و شیطان در امان باشید .
وصیّت به فاطمه :
1 ) می دانم در حق شما مدام ظلم کرده ام و وظیفه ام را بجا نیاورده ام
ولی یقین بدان که خود را بنده ای قاصر و کم کاری میدانم و امید دارم که
حلالم نمائید .
2 ) احسان و آسیه امانتهایی هستند در دست تو و مدام در
در تربیت اسلامی آنها باید همت گمارید و توجیه و کنترل مواردی که به آنها
وصیت نمودهام به عهده شماست .
3 ) از کوچکی آنها را با قرآن آشنا کرده و به کلاس قرائت قرآن بروید .
4 )از کوچکی آنها را در مجالس و مجامع خصوصا نماز جمعه ، دعای کمیل و یادبود شهداء شرکت بدهید .
5 ) درآمد یا پولی نداشته و ندارم که مهریه تان را بدهم انشا ا... که حلال خواهید کرد .
6
) مقداری به مهدی مقروضم به شکلی که برایتان مقدور باشد پرداخت نمائید
منتهی فشار مادی بیش از حد به خودتان در این مورد وارد نکنید .
7 )
انشاءالله که شما و عموم فامیل در یادبود من به یاد شهدای کربلا و امام
حسین گریه و عزاداری نمائید و مرتب بیاد بیاورید که هستی دهنده اوست و
باید شکر به مصلحت الهی گفت.
متاسفانه به علت نبودن وقت نتوانستم وصیتم
را تمام نمایم از عموم آشنایان و فامیل حلالیت میخواهم انشاءالله همه
خدمتگزار اسلام خواهند بود .
حمید باکری
منبع:سایت ساجد
![]()
بسم الله الرحمن الرحیم
انا لله و انا الیه راجعون
خدایا، خدایا، تو را به جان مهدی(عج) تا انقلاب مهدی(عج) خمینی را نگهدار.
به خدا قسم من از شهدا و خانواده شهدا خجالت می کشم وصیت نامه بنویسم. حال سخنانم را در چند جمله انشاءالله خلاصه می کنم.
خدایا مرگ مرا و فرزندان و همسرم را شهادت قرار بده.
خدایا همسر و فرزندانم را به تو می سپارم.
خدایا من در این دنیا چیزی ندارم، هرچه هست از آن توست.پدر و مادر عزیزم، ما خیلی به این انقلاب بدهکاریم.
عباس بابایی 22/4/1361
مرجع:سايت ساجد